احسان منصوری

الغوث ، الغوث

داشتم به اين فکر میکردم,شب قدر, همه قرآن به سر میگیرن و العفو و الغوث گفتنشون تا عرش میره و از گناهاشون توبه میکنن...
میگم از فردا چه بهشتیه کشورم
یعنی اون مادرشوهری که به عروسش تهمت ناموس زده تا پسرش طلاقش بده و بره دختری که اون میخواد و بگیره فردا به پسرش میگه که دروغ گفتم و عروسشو برمیگردونه؟!
یعنی اون مأمور مالیاتی که به مؤدی میگه مالیاتت ۱۰ تومنه,اگه ۱تومن بدی,۲تومن برات مینویسم,از فردا برای همه با انصاف میشه؟!
اون پزشکی که به منشی و پرستارش نگاه بد داره از فردا چشماشو درویش میکنه؟!
اون آقایی که میره خونه و میبینه خانومش نیست,به جای اینکه بره و از تو خیابون یکیو بیاره ,با خانومش تماس میگیره میگه عزیزم خونه نبودی نگرانت شدم؟!
دیگه هیچ استادی برا نمره از دانشجوش توقعی نداره؟!
تو هیچ اداره ای جلو پا ارباب رجوع سنگ نمیندازن؟!
هیچ جراحی واسه عمل تو بیمارستان دولتی زیرمیزی نمیگیره؟
هیچ رییس بانکی برای وام از مردم رشوه نمیگیره؟
وای خداجون,از فردا چقدرررر کشورم قشنگه,بدون گناه,بدون دروغ,بدون غیبت,بدون تهمت,بدون دزدی,بدون رشوه,بدون فحشا,بدون خیانت,بدون نزول.
بيايد بيدارشيم نه بيدار بمونيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۴ساعت ۱۵:۲۶ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

مرد نقاش

فردی به مدت چندین سال شاگرد نقاش بزرگی میشود و تمامی فنون و هنر نقاشی را می آموزد و استاد به او میگوید که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم و آن شاگرد نیز فکری به سرش رسید و سه روز تمام وقت صرف کرد و یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در شلوغ ترین میدان شهر قرار داد و مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد و از وی گله مند شد و استاد شرح ماجرا را پرسید و او دقیقا بازگو کرد و استاد به او گفت آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شلوغ شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد اما اما اما متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که از رهگذران خواهش کرده بود اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده و این تابلو یک هفته در آنجا بود ولی هیچکس هیچ نکته ای را اصلاح نکرد حتی صاحبنظران در رشته نقاشی و استاد به شاگرد گفت حالا فهمیدی که من همه چیز را به تو آموزش داده ام اما مهمتر اینکه تمام مردم میتوانند انتقاد کنند ولی کسی پیدا نمیشود که اصلاح کند.

حکایت مسولین و مردم ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ساعت ۱۹:۱۷ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

زندگی

زندگی یعنی سخت کوشی برای رؤیایی که هیچکس به جز شما قادر به دیدن آن نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر ۱۳۹۴ساعت ۱۶:۴۸ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

متن آهنگ تقدیر شادمهر

باید تورو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست
تو ساده دل کندی  ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دل گیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی
باید تورو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست
تو ساده دل کندی  ولی تقدیر بی تقصیر نیست
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ساعت ۲۱:۴۶ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

زنان وفادار

در شهر وينسبرگ آلمان قلعه اي وجود داردبنام زنان وفادار که داستان جالبي داردو مردم آنجا با افتخار آنرا تعريف ميکنند: در سال 1140 ميلادي شاه کنراد سوم شهر را تسخير ميکند و مردم به اين قلعه پناه مي برند وفرمانده دشمن پيام ميدهد که حاضر است اجازه بدهد فقط زنان وبچه ها ازقلعه خارج شوند و به رسم جوانمردي با ارزش ترين دارايي خودشان را هم بردارند و بروند به شرطي که به تنهايي قادر به حمل آن باشند قيافه فرمانده ديدني بود وقتي ديد هر زني شوهرخودش را کول کرده ودارد ازقلعه خارج ميشود ...! زنان مجردهم پدر يا برادرشان را حمل ميکردند شاه خنده اش ميگيرد اما خلف وعده نمي کند و اجازه ميدهد بروند و اين قلعه از آنزمان تا به امروز به نام " قلعه زنان وفادار" شناخته ميشود اينکه با ارزش ترين چيز زندگي مردم آنجا پول و چيزهاي مادي نبود و اينکه اينقدر باهوش بودند که زندگي عزيزان خود را نجات دادند تحسين برانگيز است دعاکنيم دراين روزگار نيز باارزشترين داراييهاي دنیوی ما خانواده وعزيزانمان باشند نه پول،ثروت،ماشین،خانه ،پست ومقام ... چرا که ارزش اینها به انسانهای دور و برمان است،
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت ۹:۰ قبل از ظهر  توسط احسان  | 

روز زن

پیشاپیش روز عاشقان جواهرات، دشمنان گلگير ماشين، موريانه هاى کارت بانکی، بانيان قرض، عاملان ترافيک، حاميان رنگ و لعاب و پرصداترين موجودات خلقت، بر عموم مظلومان و زحمتکشان عالم "مردان" تسليت باد!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت ۱۵:۱ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

سخنرانی وزیر اطلاعات

alavi

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت ۳:۱۳ قبل از ظهر  توسط احسان  | 

خودت را ورق بزن

زيباترين متن سال به انتخاب اساتيد دانشكده ادبيات دانشگاه تهران ؛
؛
؛
گاهى خودت رامثل یک کتاب ورق بزن،
انتهای بعضی فکرهایت " نقطه" بگذار که بدانی باید همانجا تمامشان کنی. 
بین بعضی حرفهايت "کاما"  بگذار که بدانی باید با کمی تامل ادایشان کنی .
پس از بعضی رفتارهایت هم "علامت تعجب" و آخر برخی عادت هایت نیز علامت "سوال" بگذار .
تا فرصت ویرایش هست... خودت را هر چند شب یکبار ورق بزن... 
حتی بعضی از عقایدت را حذف کن ... اما بعضی را پر رنگ.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت ۱۲:۴۷ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

حاجی فیروز

حاجى فيروز

در  جریان باشید که حاجی فیروز در فرهنگ باستانی ما کسی بود که در آتشکده  نگهبان آتش بود و نمیذاشت آتیش خاموش بشه...   روی سیاه اون به خاطر دود ناشی از آتیش بود نه چیز دیگه ای، در ضمن گدایی   نمی کنه بلکه اون با عجله پیش تر از همه می اومد به کوچه و خیابونها و  شروع  به جار زدن این موضوع که مردم آگاه باشید که بهار چند روز دیگه میرسه  در  واقع نوید بخش اومدن بهار بود...  و مردم به خاطر این خبر خوش به اون  مژدگانی میدادند، اگه لباسش قرمزه  بخاطر اینه که در فرهنگ میترایسم نگهبان  آتش لباسی قرمز داشت و باید  بدونید که فرهنگ مسیحیت و کریسمس بر گرفته از  آیین میترایسم هست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت ۱۷:۲۵ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

طریقه استفاده از واتس آپ بدون نرم افزار

برای مشاهده به ادامه نوشته بروید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت ۱۶:۲۸ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

ویژگی های هفت سین

(( هفت سین ها باید دارای این ویژگی ها باشند ))
 
 ۱- نام آنها پارسی باشد.
 ۲- با بندواژه (حرف) سین آغاز شود
 ۳- دارای ریشه گیاهی باشند.
 ۴- خوردنی باشند
 سیب. سیر. سماغ. سرکه. سمنو. سبزی( یا سبزه ) و سنجد
 
 بر این پایه :

_ ُسنبل ( نه خوراکی است نه پارسی ) تازی است
 
_ سکه ( نه خوراکی است نه پارسی ) تازی است
 
_ سماور ( نه خوراکی است نه پارسی ) روسی است
 
  در بیست میلیون واژه های پارسی، نمی توان هشتمی را برای هفت سین های نوروزی پیدا کرد که دارای این  ویژگی ها باشند
 
  هر یک از سین های هفت سین، نماد یکی از سپنتاهای ( هفت ابر فرشته ) کیش زرتشت است
 
 سیر  نماد اهورا مزدا  
  سبزه  فرشته اردیبهشت نماد آبهای پاک است
 سیب  فرشته سپندارمذ، فرشته زن ، نماد بارداری و پرستاری است
  سنجد  فرشته خورداد نماد دلبستگی
 سرکه  فرشته امرداد نماد جاودانگی
 سمنو  فرشته شهریور نماد خواربار
 سماغ  فرشته بهمن نماد باران
 سماغ واژه پارسی است و نباید با بندواژه " ق " نوشته شود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت ۱۱:۲۵ قبل از ظهر  توسط احسان  | 

پارسی را پاس بداریم

همه ما بارها از خود پرسیده ایم که این جمله عربی(یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیل و نهار... ) که تا امروز سر سفره های هفت سین میشنویم چه پیوندی با نوروز پارسی دارد.

نوروز یک جشن پرپیشینه و کاملا پارسی است و به هیچ وجه به تازی ها و زبان آنها مربوط نمی شود. اصلا شایسته نیست که ما ایرانیان این آیین پارسی را با ( ادعیه تازی) آنچنان که تا امروز مرسوم بوده جشن بگیریم. ما با خدای خود به پارسی سخن میگوییم (خدایی که جز زبان تازی نداند خدای ما پارسی ها نیست)

من بجای آن جملات تازی امسال این نیایش پارسی را سر سفره هفت سین میخوانم

                گشت گرداگرد مهر تابناک ایران زمین
                                                          
روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین

                ای تو یزدان ای تو گرداننده مهر و سپهر
                                                           
برترینش کن برایم این زمان و این زمین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت ۱۱:۲۰ قبل از ظهر  توسط احسان  | 

پنــــــــد

ﺭﺍﺳﺘﯽ :
ﺍﯼ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﭙﺮﻫﯿﺰﯾﺪ. ﺍﺯ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻓﺮﯾﺐ
ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﺁﻥ ﺧﻮﺷﯽ ﻭ ﺳﺮﻭﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ
ﻧﺎﺩﺭﺳﺖ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﻭ ﺑﯿﭽﺎﺭﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﯾﺪ ﺟﺰ ﺭﻧﺞ ﻭ
ﺍﻓﺴﻮﺱ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﺑﺎﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺁﻭﺭﺩ. ‏(ﻫﺎﺕ ۵۳ ﺑﻨﺪ ۶ ‏)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت ۱۱:۱۲ قبل از ظهر  توسط احسان  | 

اندروید 5 با چه گوشی هایی می آید؟

گوگل براي عرضه نسخه ي جديد سيستم عامل آندرويد 5 با تعدادي از شرکت هاي سازنده تلفن همراه وارد مذاکره شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۳۵ قبل از ظهر  توسط احسان  | 

خدمات لکترونیکی یا موانع الکترونیکی

علی شمیرانی - آمارها می‌گوید هزاران خدمت الکترونیکی از سوی نهادهای مختلف به مردم ارایه می‌شود. هر نهادی هم که توانسته برای خودش دفاتر خدمات الکترونیکی در سطح کشور ایجاد کرده و هر کدام نیز سیاست خاص خود را دارند. دولتی‌ها، قوه قضاییه، پلیس، شهرداری، اپراتورها و غیره دفاتری دایر کرده‌اند تا ارایه خدمات به مردم گسترده، تسهیل و تسریع شود. اما آيا در واقع ما خدمات الکترونیکی می‌گیریم یا این موضوع یک مرحله اضافه در سر راه مردم است. جالب آنکه گاه حتی پیش می‌آید برای یک کار باید چند مرحله الکترونیکی را طی کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۱ساعت ۹:۴۵ قبل از ظهر  توسط احسان  | 

مزاحم

غضنفر تو کوپه قطار با دو نفر دیگه همسفر بوده

دو نفر دیگه میخواستن اینو اوس کنن

طرف خواب بوده کفشاشو در آورده بوده

دو نفری میرینن تو کفش

بعد بیدارش میکنن میگن برو چایی بگیر بیار بخوریم

غضنفر میره چایی میاره ولی هیچ چی به روش نمیاره

میگیره میخوابه دوباره میرینن تو کفش

بعد بیدارش میکنن میگن برو چایی بگیر بیار بخوریم

غضنفر بازم میره میاره به روش نمیاره

اینا نا امید میشن

بعد فکر میکنن میگن یه کم حرف بزنیم طرفو بزاریم سر کار بخندیم

شروع میکنن در مورد جنگ عراق و آمریکا بحث میکنن بعد به غضنفر میگن نظر تو چیه؟

میگه: آره دنیا خیلی ناامن شده

عراق ایران رو میزنه......آمریکا عراق رو میزنه.........اسرائیل فلسطین رو میزنه............

شما میرینین تو کفش من.........من میشاشم میدم شما میخورین.......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۵۶ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

خرس

سلامتی تموم آقا پسرایی که آخرشب در حین اس ام اس دادن به دوس دخترشون مثل خرس خوابشون میبره و فردا صبح که بیدار میشن میبینن دوس دخترشون دیشب تا 3 بیدار بوده و بال بال میزده تا جواب بدن و 100تا اس ام اس و تک زده اما اینا تو خواب خرسیشون بودن و زوزه میکشیدن در حد مترو ..


یه همچین موجودات ناز و دوس داشتنی وبا احساسی هستن اين پسراااااااااااا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۵۴ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

مريد و شيخ

مریدی پرسید : یا شیخ اگر در جنگل ماری عضو تناسلی رفیقمان را بزند و چاره ای جز مکیدنِ زهر (از آن عضو مورد اشارت) نباشد حکم چیست؟!

حکم آن باشد که:

تا آنجا مکیده گردد که زهر مار خارج گردد نه آنقدر که آن زهر ماری خارج گردد!!!

مرید چون این بشنید خشتک بدرید و نعره ای زد و وا مصیبتا بگفت و خاک بر سر خویش بکرد و از روی شرم صحنه را ترک نمود....

-------------------------

"اندر نامردی رفیقان - جلد 34 - پشت جلد"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۵۲ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

پرايد

پسر باید :

ته ریش داشته باشه، پرایدم داشته باشه

پوستش برنزه باشه، پرایدم داشته باشه

موهاشم کوتاه باشه، پرایدم داشته باشه

پیرهن مردوونه بپووشه، پرایدم داشته باشه

... بو ادکلنش همه جارو برداره،پرایدم داشته باشه

آستینشو تا آرنج بزنه بالا، پرایدم داشته باشه

ابروهاش رو بر نداره، پرایدم داشته باشه

دماغش عملی نباشه، پرایدم داشته باشه

قدش هم انقد بلندتر از دووس دخترش باشه

که وقتی دختره میخواد بووسش کنه

بره روو پراید پسره تا بتونه بووسش کنه

پسر باید پراید داشته باشه، پراید ... !!!

میفهمی ؟؟؟ پـــــــــــرایــــــد :| !!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۴۸ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

مشكوك

مامان بابام تو آشپزخونه دربارم پچ پچ ميكردن منم فال گوش واساده بودم بابام گف حمید مشكوك شده خيلي بيرون ميره،دير خونه مياد، فك ميكني دوس دختر داره؟

مامانم ميگه:خيالت راحت حمید که نه قيافه داره نه پولو پله, قد و بالاي درست حسابي هم که نداره،با هر كي ميخاد بره بيرون كي ازين خوشش مياد.
من :|

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۴۴ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

ميل ندارم

انقد دوس دارم وقتی بهم خوراکی تعارف کردن، بگم:

" مـرســی...الان مــیــل نــدارم... "

لامصب این جمله، خیلی باکلاسه خیلییییییی!!

نمیدونم چه حکمتیه که من همیشه و همه جا میل دارم...!

اونم چه میلی :\

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۴۳ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

شاشو

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﻋﺼﺒﯽ ﺑﻮﺩ . ﮔﻔﺘﻢ ﭼﯿﻪ ؟

ﮔﻔﺖ ﺷﺎﻧﺲ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ؟ ﺗﻮ ﺑﭽﮕﯽ ﺑﺎ 100 ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ، ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺍﻻﻥ ﺁﺩﺭﺱ ﻫﯿﭽﮑﺪﻭﻣﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ،

ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﭽﮕﯽ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ﺗﻮﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺷﺎﺷﯿﺪﻡ، ﺣﺎﻻ ﺩﺧﺘﺮﺷﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﻫﻤﮑﺎﺭﻡ ! ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻣﯿﺰ ﺭﻭﺑﺮﻭﻡ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻢ ﭼﻄﻮﺭﯼ ﺷﺎﺷﻮ ((= |:

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۴۱ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

اكادمي

الان که داشتم آکادمی موزیک گوگوش رو میدیدم فهمیدم یکی از فانتزی هام این بود با این صدای ترمالم میرفتیم آکادمی ...

بعدی این دختره سالومه میامد میگفت ادمین جان موسیق و خوندن رو از کجا شروع کردی ؟

بعد من میگفتم یعنی راستش رو بگم ؟اونم میگفت آره عزیزم

بعدم میگفتم من موسیقی رو از 5 سالگی تو مستراح شروع کردم

اون موقع هر موقع دستشویی بزرگ داشتم چون خیلی طول میکشید میرفتم اون تو 2 ساعت آهنگ های شهرام شپره رو میخوندم.....تا امروز به اینجا رسیدم!؟!؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۴۰ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

اكادمي

بلال جان جنس صداتو دوست دارم.روی تحریرات بیشتر کار کن.آینده خوبی داری.

(مدینه سال 3 هجری.آکادمی جنتی)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۳۸ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

راز عشق

مهمونی بودم دیدم یک پیرمرد بعد هفتاد سال زندگی با زنش صدا ش میکنه

" عسلم عشقم عزیزم"

توی یک فرصت از ش پرسیدم راز عشق تون چیه؟

گفت:

ده سالیه که اسم این پتیاره یادم رفته اگر بفهمه جرم میده.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۳۸ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

آب پاش

بعد ۳۰ سال هنوز نتونستن آب پاش ماشین رو یه جوری درست کنن


که ۵ تا ماشین بغلی و عقبی و جلویی رو آب پاشی نکنه!


شیشه پاک کن ماشین رو که میزنی باس از همه اتوبان معذرت خواهی کنی


فراموش نشه که تکنولوژی ما در پراید نهفته است


من یه بار آب پاش رو زدم دیدم صدای داد و هوار میاد.


یه موتوری اومد کنارم سه تا پسر بودن بیچاره ها دوش گرفته بودن!


گفت آقا حداقل یه حوله بده صورتمونو خشک کنیم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۳۶ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

سگ باغبون

عاغا پریروز واسه باغمون داداشم سگ خرید بستیم تو باغ که دزد نیاد.

صبح رفتیم دیدیم سگ رو دزدیدن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۳۴ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

تحويل نميگيري

ترم یک رفتم از یکی از دخترای خوشگل

دانشگاهمون جزوه بگیرم بعد دختره بهم گفت:

"مامانم گفته تو دانشگاه به پسرای

دانشگاهتون جزوه نده میخوان

باهات دوستی کنن،معذرت میخوام"

امروز بعد چند سال اومده تو فیسبوک بهم میسج داده:

چطوری! ♥ چرا تحویل نمیگیری؟

بهش جواب دادم

"والا ننم بهم گفته تو ایام الله ولنتاین

تو فیسبوک جواب میسجای سلام چطوری دخترا

رو نده میخوان جیبتو بزنن،معذرت میخوام :-"


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۲۶ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

دختر همسايمون

دختره همسایمون افسردگی گرفته بود بردنش پیش روانشناس.

ننه اش می گفت کنکور به همش ریخته.

میخواستم بگم ای مادرجان تابلوعه که دوس پسرش پیچوندتش!

دیگه ما تو این کارا استخون ترکوندیم

بعله

کنکورو چرا بدنام میکنی?! :|

(ازینام هست میشینه موهاشو میکنه خخخخخخخخخخ)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۲۶ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

زنگ بي موقع

سر ميزه شام گوشيم زنگ خورد اومدم بیزی کنم اشتباهي زدم رو بلند گو

دوست دخترم: ســــــــــــلام عزيزم x:

مامانم : اي كوفت ور پريده |:

بابام : معلومه چرا زن نمیگیره قرتی من 30 سال با مامانت زندگي كردم

یه بار از این سلاما بهم نکرد

داداشم: جـووووون خواهرم داره این ؟ :))

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۲۵ بعد از ظهر  توسط احسان  | 

مطالب قدیمی‌تر