تاريخ : یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ | ۲۱:۴۶ بعد از ظهر | نویسنده : احسان
باید تورو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست
تو ساده دل کندی  ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دل گیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی
باید تورو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست
تو ساده دل کندی  ولی تقدیر بی تقصیر نیست
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی



تاريخ : شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ | ۹:۰ قبل از ظهر | نویسنده : احسان
در شهر وينسبرگ آلمان قلعه اي وجود داردبنام زنان وفادار که داستان جالبي داردو مردم آنجا با افتخار آنرا تعريف ميکنند: در سال 1140 ميلادي شاه کنراد سوم شهر را تسخير ميکند و مردم به اين قلعه پناه مي برند وفرمانده دشمن پيام ميدهد که حاضر است اجازه بدهد فقط زنان وبچه ها ازقلعه خارج شوند و به رسم جوانمردي با ارزش ترين دارايي خودشان را هم بردارند و بروند به شرطي که به تنهايي قادر به حمل آن باشند قيافه فرمانده ديدني بود وقتي ديد هر زني شوهرخودش را کول کرده ودارد ازقلعه خارج ميشود ...! زنان مجردهم پدر يا برادرشان را حمل ميکردند شاه خنده اش ميگيرد اما خلف وعده نمي کند و اجازه ميدهد بروند و اين قلعه از آنزمان تا به امروز به نام " قلعه زنان وفادار" شناخته ميشود اينکه با ارزش ترين چيز زندگي مردم آنجا پول و چيزهاي مادي نبود و اينکه اينقدر باهوش بودند که زندگي عزيزان خود را نجات دادند تحسين برانگيز است دعاکنيم دراين روزگار نيز باارزشترين داراييهاي دنیوی ما خانواده وعزيزانمان باشند نه پول،ثروت،ماشین،خانه ،پست ومقام ... چرا که ارزش اینها به انسانهای دور و برمان است،


تاريخ : چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ | ۱۵:۱ بعد از ظهر | نویسنده : احسان
پیشاپیش روز عاشقان جواهرات، دشمنان گلگير ماشين، موريانه هاى کارت بانکی، بانيان قرض، عاملان ترافيک، حاميان رنگ و لعاب و پرصداترين موجودات خلقت، بر عموم مظلومان و زحمتکشان عالم "مردان" تسليت باد!!!



تاريخ : دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ | ۳:۱۳ قبل از ظهر | نویسنده : احسان
alavi



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ | ۱۲:۴۷ بعد از ظهر | نویسنده : احسان
زيباترين متن سال به انتخاب اساتيد دانشكده ادبيات دانشگاه تهران ؛
؛
؛
گاهى خودت رامثل یک کتاب ورق بزن،
انتهای بعضی فکرهایت " نقطه" بگذار که بدانی باید همانجا تمامشان کنی. 
بین بعضی حرفهايت "کاما"  بگذار که بدانی باید با کمی تامل ادایشان کنی .
پس از بعضی رفتارهایت هم "علامت تعجب" و آخر برخی عادت هایت نیز علامت "سوال" بگذار .
تا فرصت ویرایش هست... خودت را هر چند شب یکبار ورق بزن... 
حتی بعضی از عقایدت را حذف کن ... اما بعضی را پر رنگ.


تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ | ۱۷:۲۵ بعد از ظهر | نویسنده : احسان
حاجى فيروز

در  جریان باشید که حاجی فیروز در فرهنگ باستانی ما کسی بود که در آتشکده  نگهبان آتش بود و نمیذاشت آتیش خاموش بشه...   روی سیاه اون به خاطر دود ناشی از آتیش بود نه چیز دیگه ای، در ضمن گدایی   نمی کنه بلکه اون با عجله پیش تر از همه می اومد به کوچه و خیابونها و  شروع  به جار زدن این موضوع که مردم آگاه باشید که بهار چند روز دیگه میرسه  در  واقع نوید بخش اومدن بهار بود...  و مردم به خاطر این خبر خوش به اون  مژدگانی میدادند، اگه لباسش قرمزه  بخاطر اینه که در فرهنگ میترایسم نگهبان  آتش لباسی قرمز داشت و باید  بدونید که فرهنگ مسیحیت و کریسمس بر گرفته از  آیین میترایسم هست.



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ | ۱۶:۲۸ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

برای مشاهده به ادامه نوشته بروید



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ | ۱۱:۲۵ قبل از ظهر | نویسنده : احسان
(( هفت سین ها باید دارای این ویژگی ها باشند ))
 
 ۱- نام آنها پارسی باشد.
 ۲- با بندواژه (حرف) سین آغاز شود
 ۳- دارای ریشه گیاهی باشند.
 ۴- خوردنی باشند
 سیب. سیر. سماغ. سرکه. سمنو. سبزی( یا سبزه ) و سنجد
 
 بر این پایه :

_ ُسنبل ( نه خوراکی است نه پارسی ) تازی است
 
_ سکه ( نه خوراکی است نه پارسی ) تازی است
 
_ سماور ( نه خوراکی است نه پارسی ) روسی است
 
  در بیست میلیون واژه های پارسی، نمی توان هشتمی را برای هفت سین های نوروزی پیدا کرد که دارای این  ویژگی ها باشند
 
  هر یک از سین های هفت سین، نماد یکی از سپنتاهای ( هفت ابر فرشته ) کیش زرتشت است
 
 سیر  نماد اهورا مزدا  
  سبزه  فرشته اردیبهشت نماد آبهای پاک است
 سیب  فرشته سپندارمذ، فرشته زن ، نماد بارداری و پرستاری است
  سنجد  فرشته خورداد نماد دلبستگی
 سرکه  فرشته امرداد نماد جاودانگی
 سمنو  فرشته شهریور نماد خواربار
 سماغ  فرشته بهمن نماد باران
 سماغ واژه پارسی است و نباید با بندواژه " ق " نوشته شود



تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ | ۱۱:۲۰ قبل از ظهر | نویسنده : احسان
همه ما بارها از خود پرسیده ایم که این جمله عربی(یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیل و نهار... ) که تا امروز سر سفره های هفت سین میشنویم چه پیوندی با نوروز پارسی دارد.

نوروز یک جشن پرپیشینه و کاملا پارسی است و به هیچ وجه به تازی ها و زبان آنها مربوط نمی شود. اصلا شایسته نیست که ما ایرانیان این آیین پارسی را با ( ادعیه تازی) آنچنان که تا امروز مرسوم بوده جشن بگیریم. ما با خدای خود به پارسی سخن میگوییم (خدایی که جز زبان تازی نداند خدای ما پارسی ها نیست)

من بجای آن جملات تازی امسال این نیایش پارسی را سر سفره هفت سین میخوانم

                گشت گرداگرد مهر تابناک ایران زمین
                                                          
روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین

                ای تو یزدان ای تو گرداننده مهر و سپهر
                                                           
برترینش کن برایم این زمان و این زمین



تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ | ۱۱:۱۲ قبل از ظهر | نویسنده : احسان

ﺭﺍﺳﺘﯽ :
ﺍﯼ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﭙﺮﻫﯿﺰﯾﺪ. ﺍﺯ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻓﺮﯾﺐ
ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﺁﻥ ﺧﻮﺷﯽ ﻭ ﺳﺮﻭﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ
ﻧﺎﺩﺭﺳﺖ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﻭ ﺑﯿﭽﺎﺭﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﯾﺪ ﺟﺰ ﺭﻧﺞ ﻭ
ﺍﻓﺴﻮﺱ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﺑﺎﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺁﻭﺭﺩ. ‏(ﻫﺎﺕ ۵۳ ﺑﻨﺪ ۶ ‏)



تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ | ۲۲:۱۴ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

پی‌ام‌سی

دقیقا ۱۰ سال پیش، زمانی که شبکه‌های ماهواره‌ای در تسخیر افرادی مانند امیر قاسمی‌و شب خیز بودند یک شبکه ۲۴ ساعته موسیقی خیلی بیسر و صدا پا به عرصه رقابت گذاشت. تا پیش از این روال اين بود كه مجری‌های شبکه‌هایی مانند طپش و پن ساعت‌ها کنار مهمانانشان بنشینند، از هر دری حرف بزنند، خاطره بازی کنند، بینندگان با آن‌ها تماس تلفنی بگیرند و صحبت‌های آن‌ها به صورت زنده روی «ایر» برود. دراين ميان گاهگداری هم کلیپ‌های بیکیفیت موسیقی هم پخش می‌شد و بقیه ساعت روز هم همان برنامه‌ها تکرار می‌شد. شبکه پی‌ام‌سی اما بدون استفاده از هیچگونه مجری با الگو برداری از شبکه‌های معروفی مانند MTv برنامه‌های خود را به پخش کلیپ‌های داخلی و کلیپ‌های روز خارجی (که تا پیش از آن عملا در شبکه‌های ایرانی پخش نمی‌شد) اختصاص داد.

 

بقیه در ادامه نوشته



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ | ۱۰:۳۵ قبل از ظهر | نویسنده : احسان

گوگل براي عرضه نسخه ي جديد سيستم عامل آندرويد 5 با تعدادي از شرکت هاي سازنده تلفن همراه وارد مذاکره شده است.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۱ | ۹:۴۵ قبل از ظهر | نویسنده : احسان
علی شمیرانی - آمارها می‌گوید هزاران خدمت الکترونیکی از سوی نهادهای مختلف به مردم ارایه می‌شود. هر نهادی هم که توانسته برای خودش دفاتر خدمات الکترونیکی در سطح کشور ایجاد کرده و هر کدام نیز سیاست خاص خود را دارند. دولتی‌ها، قوه قضاییه، پلیس، شهرداری، اپراتورها و غیره دفاتری دایر کرده‌اند تا ارایه خدمات به مردم گسترده، تسهیل و تسریع شود. اما آيا در واقع ما خدمات الکترونیکی می‌گیریم یا این موضوع یک مرحله اضافه در سر راه مردم است. جالب آنکه گاه حتی پیش می‌آید برای یک کار باید چند مرحله الکترونیکی را طی کنید.



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | ۲۳:۵۴ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

سلامتی تموم آقا پسرایی که آخرشب در حین اس ام اس دادن به دوس دخترشون مثل خرس خوابشون میبره و فردا صبح که بیدار میشن میبینن دوس دخترشون دیشب تا 3 بیدار بوده و بال بال میزده تا جواب بدن و 100تا اس ام اس و تک زده اما اینا تو خواب خرسیشون بودن و زوزه میکشیدن در حد مترو ..


یه همچین موجودات ناز و دوس داشتنی وبا احساسی هستن اين پسراااااااااااا



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | ۲۳:۴۸ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

پسر باید :

ته ریش داشته باشه، پرایدم داشته باشه

پوستش برنزه باشه، پرایدم داشته باشه

موهاشم کوتاه باشه، پرایدم داشته باشه

پیرهن مردوونه بپووشه، پرایدم داشته باشه

... بو ادکلنش همه جارو برداره،پرایدم داشته باشه

آستینشو تا آرنج بزنه بالا، پرایدم داشته باشه

ابروهاش رو بر نداره، پرایدم داشته باشه

دماغش عملی نباشه، پرایدم داشته باشه

قدش هم انقد بلندتر از دووس دخترش باشه

که وقتی دختره میخواد بووسش کنه

بره روو پراید پسره تا بتونه بووسش کنه

پسر باید پراید داشته باشه، پراید ... !!!

میفهمی ؟؟؟ پـــــــــــرایــــــد :| !!



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | ۲۳:۴۴ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

مامان بابام تو آشپزخونه دربارم پچ پچ ميكردن منم فال گوش واساده بودم بابام گف حمید مشكوك شده خيلي بيرون ميره،دير خونه مياد، فك ميكني دوس دختر داره؟

مامانم ميگه:خيالت راحت حمید که نه قيافه داره نه پولو پله, قد و بالاي درست حسابي هم که نداره،با هر كي ميخاد بره بيرون كي ازين خوشش مياد.
من :|



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | ۲۳:۴۳ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

انقد دوس دارم وقتی بهم خوراکی تعارف کردن، بگم:

" مـرســی...الان مــیــل نــدارم... "

لامصب این جمله، خیلی باکلاسه خیلییییییی!!

نمیدونم چه حکمتیه که من همیشه و همه جا میل دارم...!

اونم چه میلی :\



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | ۲۳:۴۱ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﻋﺼﺒﯽ ﺑﻮﺩ . ﮔﻔﺘﻢ ﭼﯿﻪ ؟

ﮔﻔﺖ ﺷﺎﻧﺲ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ؟ ﺗﻮ ﺑﭽﮕﯽ ﺑﺎ 100 ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ، ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺍﻻﻥ ﺁﺩﺭﺱ ﻫﯿﭽﮑﺪﻭﻣﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ،

ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﭽﮕﯽ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ﺗﻮﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺷﺎﺷﯿﺪﻡ، ﺣﺎﻻ ﺩﺧﺘﺮﺷﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﻫﻤﮑﺎﺭﻡ ! ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻣﯿﺰ ﺭﻭﺑﺮﻭﻡ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻢ ﭼﻄﻮﺭﯼ ﺷﺎﺷﻮ ((= |:



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | ۲۳:۴۰ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

الان که داشتم آکادمی موزیک گوگوش رو میدیدم فهمیدم یکی از فانتزی هام این بود با این صدای ترمالم میرفتیم آکادمی ...

بعدی این دختره سالومه میامد میگفت ادمین جان موسیق و خوندن رو از کجا شروع کردی ؟

بعد من میگفتم یعنی راستش رو بگم ؟اونم میگفت آره عزیزم

بعدم میگفتم من موسیقی رو از 5 سالگی تو مستراح شروع کردم

اون موقع هر موقع دستشویی بزرگ داشتم چون خیلی طول میکشید میرفتم اون تو 2 ساعت آهنگ های شهرام شپره رو میخوندم.....تا امروز به اینجا رسیدم!؟!؟



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | ۲۳:۳۸ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

مهمونی بودم دیدم یک پیرمرد بعد هفتاد سال زندگی با زنش صدا ش میکنه

" عسلم عشقم عزیزم"

توی یک فرصت از ش پرسیدم راز عشق تون چیه؟

گفت:

ده سالیه که اسم این پتیاره یادم رفته اگر بفهمه جرم میده.



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | ۲۳:۳۶ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

بعد ۳۰ سال هنوز نتونستن آب پاش ماشین رو یه جوری درست کنن


که ۵ تا ماشین بغلی و عقبی و جلویی رو آب پاشی نکنه!


شیشه پاک کن ماشین رو که میزنی باس از همه اتوبان معذرت خواهی کنی


فراموش نشه که تکنولوژی ما در پراید نهفته است


من یه بار آب پاش رو زدم دیدم صدای داد و هوار میاد.


یه موتوری اومد کنارم سه تا پسر بودن بیچاره ها دوش گرفته بودن!


گفت آقا حداقل یه حوله بده صورتمونو خشک کنیم!



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | ۲۳:۳۴ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

عاغا پریروز واسه باغمون داداشم سگ خرید بستیم تو باغ که دزد نیاد.

صبح رفتیم دیدیم سگ رو دزدیدن



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | ۲۳:۲۶ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

ترم یک رفتم از یکی از دخترای خوشگل

دانشگاهمون جزوه بگیرم بعد دختره بهم گفت:

"مامانم گفته تو دانشگاه به پسرای

دانشگاهتون جزوه نده میخوان

باهات دوستی کنن،معذرت میخوام"

امروز بعد چند سال اومده تو فیسبوک بهم میسج داده:

چطوری! ♥ چرا تحویل نمیگیری؟

بهش جواب دادم

"والا ننم بهم گفته تو ایام الله ولنتاین

تو فیسبوک جواب میسجای سلام چطوری دخترا

رو نده میخوان جیبتو بزنن،معذرت میخوام :-"




تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | ۲۳:۲۶ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

دختره همسایمون افسردگی گرفته بود بردنش پیش روانشناس.

ننه اش می گفت کنکور به همش ریخته.

میخواستم بگم ای مادرجان تابلوعه که دوس پسرش پیچوندتش!

دیگه ما تو این کارا استخون ترکوندیم

بعله

کنکورو چرا بدنام میکنی?! :|

(ازینام هست میشینه موهاشو میکنه خخخخخخخخخخ)



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | ۲۳:۲۵ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

سر ميزه شام گوشيم زنگ خورد اومدم بیزی کنم اشتباهي زدم رو بلند گو

دوست دخترم: ســــــــــــلام عزيزم x:

مامانم : اي كوفت ور پريده |:

بابام : معلومه چرا زن نمیگیره قرتی من 30 سال با مامانت زندگي كردم

یه بار از این سلاما بهم نکرد

داداشم: جـووووون خواهرم داره این ؟ :))



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | ۲۳:۲۳ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟

میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را

طلاق دهد ؟

شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است

پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد

پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد

سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن

زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :

چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد

سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید

و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد

و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد

سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم

و آن زن گفت :کمی صبر کن

نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!

شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟

آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت

همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به

خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم

و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم

و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش.

و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد

و اطلاعات دیگری از شیطان نداریم :دی



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | ۲۳:۱۹ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

بابام مدير مدرسست،براي خودش كلي برو بيا و اعتباري داره!!!

داداشم زماني كه خيلي جواد بود پشت ماشينمون نوشته بود

""سالاري قناري""

بابام توي جلسه با كلي اعتماد به نفس در حال سخنراني براي اوليا بوده ،كه يارو تو بلندگو ميگه، كي پشت ماشينش نوشته سالاري قناري؟؟؟

آقا مال هركي هست بياد ماشينو جابه جا كنه

حالا بابامو ميگي با كلي خجالت و سر افكندگي وسط سخنراني بلند شده اومده بيرون

كل انجمن :))))))) :))))))

بابام :| :| :|

ماااا پس از شنيدن اين خبر تا يك ماه :D :D :D :D

و اينگونه بود كه اسم باباي من توي خونه تبديل شد به قناري

:))))



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | ۲۳:۱۳ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

مامان بابای یکی از دوستام یه کار خیر کردن که دل یه مشت جونو شاد کردن... خدا براشون بسازه


.


.


.


.


.


.




رفتن مکه و خونرو سپردن دست ما... زیارتشون قبول واقعا"


ما هم هرشب دور هم جمع میشیم و دعاشون می کنیم....


:))))))



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | ۲۳:۹ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

قضیه از اون جایی شروع شد که خیلی عصبانی بود!

گفت اگه دوسم داری ثابت کن گفتم چجوری؟

تیغو برداشتو گفت رگتو بزن!

گفتم مرگ و زندگی دست خداست

گفت پس دوسم نداری

... تیغو برداشتمو رگمو زدم!

وقتی داشتم اروم تو بغلش جون میدادام

اروم زیر لب گفت اگه دوسم داشتی تنهام نمیزاشتی!!!

خلاصه که من اسکول شده بودمُ

الکی الکی جونمو دادم

این درس عبرتی باشه برای بازماندگان.....



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | ۲۳:۶ بعد از ظهر | نویسنده : احسان

یه بار سه تا سگ دنبالم کردن, وقتي ديدم سرعتشون از من بيشتره و دير يا زود بهم ميرسن

برگشتم دويدم سمتشون، اون سه تا هم هنگ کردن!

ترمز زدن با نيم متر خط ترمز! بعد سه تايي شروع کردن به فرار کردن!

احتمالا پيش خودشون گفتن اين ديگه چه خريه!!!

بعد از اين واقعه تا مدتها احساس ابهت ميکردم!